بیا با درد یکدیر بسازیم

:: بیا با درد یکدیر بسازیم

( بیا با درد یکدیگر بسازیم )

شنیدم گفت ، گل یک روز با خار

که از آزردن ما ،  دست بردار

اگر همسایه ای ، همسایگی کن

به آرامی  ،  درین جا زندگی کن

مزن بر دست مشتاقان ما  نیش

مکن گل دوستان را زخمیِ خویش

دو روزی را که ما در این جهانیم

رعایت کن  ، که راحت تر بمانیم

بکن گاهی به فردا هم نگاهی

به فکرِ آخرت هم باش  ، گاهی

تمام زندگی ، دنیای دون نیست

حقیقت  ، تا همیشه باژگون نیست

سؤالی هست  و همراهش جوابی

بد و خوبِ  جهان دارد حسابی

برای این که از هم نگسلد کار

برای هر کسی ،  حدی نگه دار

تکانی داد خود را خارِ مغرور

که من مأمورم و از کرده معذور

اگر از گل  ، لطافت انتظار است

نمادِ نیشِ زهر آلود  ،  خار است

حسابی را که می گویی درست است

ولیکن  ،  باورِ  پندار ،  سست است

اگر اینسان به دست و پا نپیچم

گرفتار ِ همان گیر ِ سه پیچم

که طبع ِ خاری ات بیرون نیفتاد

گلی از دست ِ تو در خون نیفتاد

مرا گاهی گناه ِ این گزش ها

رهایی می دهد از سرزنش ها

تو دنیا را همه گل می پسندی

دلت را مستِ  بلبل می پسندی

نگاهت با نگاه ِعشق ، جور است

سرشتت ،  آب درتنگِ بلور است

ولی ما خارها  ،   نا مهربانیم

به ظاهر بد ترین های زمانیم

اساس ِ کار ِ شیطان ، نفی حقّ است

ازین بابت به نفرین مستحقّ است

حفاظت کردن از گل رنج دارد

پر از مار است هرجا گنج دارد

همیشه گل ، گل است و خار خار است

طبیعت را شگفتی بی شمار است

من و تو ناتوان از فهمِ رازیم

" بیا با درد یکدیگر بسازیم  "

  محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

منبع : بوستان طنزبیا با درد یکدیر بسازیم
برچسب ها : گاهی

شب یلدا

:: شب یلدا

شب یلدا به همه ی یلدا دوستان مبارک

(( شب یلدا )) 

شب یلدا  شد و  بانوی خانه

ندارد لحظه ای در خانه آرام

برای دوستان و بستگان ، هی  

پیاپی ، می  دهد  پسغام و پیغام

که امشب جشن یلدا خانه ی ماست

که فردا  آرزوهامان بلند است

به دعوت کردنش کاری ندارم

نمی پرسد که  نرخ روز چند است

مرا هی می کشاند توی  بازار

برای جستن آجیل و ماجیل

برای  خانه ،  قانون وضع کرده

که تا فردا  ،  به کلی خواب تعطیل

خدا را شکر ، ماشین روبراه است

زدم  صبح سحر بیرون  ز خانه

به هر زحمت ، به هر قیمت خریدم

برای او    ،  انار و  هندوانه

شده از خرج و برج بی حسابش

حساب بانک و جیب بنده خالی

هنوز این اول کار است  ،  بانو

مرا دق می دهد با بی خیالی

شب  یلدا شد و باید دوباره

بماند چشم من تا صبح بیدار

همیشه تاکه یلدا برقرار است

خداوندا    ،  تو بانو را نگه دار

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

منبع : بوستان طنزشب یلدا
برچسب ها : یلدا ,خانه

توصیه ی انتخاباتی

:: توصیه ی انتخاباتی

( توصیه ی انتخاباتی )

انتخابات است ، یا فردا مرا کن انتخاب
یا برو درخانه روی تختخواب خود بخواب
گر بیندازی تو رأی خویش در صندوق من
بابت ِاین حسن ِ نیت ،  خوب می گیری جواب
رأی دادن گرچه شرعا" نیست بین واجبات
از نگاه شرع و قانون ، این عمل دارد ثواب
سعی کن تا می شود رأی مرا  بالا بری
ور نه با رأی رقیبان کار می گردد خراب
چون که اسم من شود در برگه ی رأی تو ثبت
جورخواهد شد ، به نفع هردوی ما نان و آب
گر که از آن کار هم گیرت نیامد کارمزد
بوی گل را بعد ازین باید بجویی از گلاب
ما دو انسانیم ، اما راهمان با هم یکی ست
در نمی ماند کسی در چار راه انقلاب
در بیابان تشنه بسیار است اما آب نیست
آب را دریاب با من تا نیفتی در سراب
با به مجلس رفتن من ، هر دو می گیریم سهم
سهم من سیخ کباب  و سهم تو دود کباب
پول در مجلس فراوان است اما بی خیال
چون فقط دارد دلم از عشق میهن التهاب
چند روزی مانده تا صندوق ها حاضر شوند
از همین الآن ،  دل من  می تپد با اضطراب
هفتم اسفند نزدیک است ، دستم را بگیر
پوستری ، پیغامکی ،عکسی مهیا کن به قاب
 


محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

منبع : بوستان طنزتوصیه ی انتخاباتی
برچسب ها :

گفتگو با حافظ

:: گفتگو با حافظ

hz

با سلام و عرض ارادت ، روز حافظ بر همه ی حافظ دوستان فرخنده باد
-----------------------------------------------
گفتگو با حافظ ( طنز )

دوش بـا حـافـــظ ، دل ِ آتــش فشـــانـی داشتــم...
پیـــش ِ اســتـــاد طـریقــت ،امتــحانـی داشـتـم
گـوش با مـن داشـت ،آن آیینه ی غیـب و سـروش
مـن دلی بــا او ،بــه مـعـناى زبــــانــی داشـتــم
گفتـمـش: نوشیــده ای مـی ؟گفــت :آری بــارهـا
آن زمــان ،کــز پــرتــو میــخانــه آنـی داشتــم
گفتمش:کی مست می گشتــی و سـاغــر مـی زدی
گفــت: هـر جا ســاقـی ِ نـازک میــانـی داشتــم
گفتمش: بـا زاهد و صـوفـى چـه بـــودت روزگار؟
گفـت :از ایـن هردو ، چـشم خون فـشانى داشـتـم
گفتـمش: درآب ِ رکن آبـاد ،تـن شـستـی درسـت؟
گفـت: جان شستم ، در آن وقـتی که جـانی داشتم
گفتمش :عشــق ِ تو بـا لـولی وشـان مشــهور بـود
گفـت : آری ، چشـم ِ درویـش آشیـانی داشـتــم
گفتـمش: بـا مهـر ِ مهـرویـان دلـت آســوده بود؟
گفـت : از ایـن رنـج هــا گنـج گـرانـى داشتــم
گفتـمش : شـعـر تو دل ها را پـریشــان مـی کنـد
گفــت: بی تـردیــد ، جـادوی بـیـانــی داشتــم
گفتـم : از دوزخ تنـاول مـی نمـایـی یــا بهشــت
گفـت :از ایـن هر دوخوان هم،خرده نانی داشتـم
گفتمش :در محفل رنــدان ،مگـر جـای تو نیسـت؟
گفـت :در آن هفت خوان،یک روز خـوانى داشتم
گـفـتم:از آن ترک ِ شیـرازی خـبـرداری هـنوز؟
گفـت : بـا او هـم سـر و ســرّ عیـانـی داشــتـم
گـفـتـم : از ارشاد می گـيرى مجـوز ، بــاز هـم؟
گـفـت : آن جـا ، دوستـان ِ کـاردانــی داشـتـم
گـفـتمش:وضـع ِ سمـر قـنـد و بخارايت چـه شد؟
گفت : بـخشيدم بـه خـوبـان هـر کـرانی داشـتم
گـفتم:از دست کـه می ناليدى ای صاحب خرد؟
گفـت : صاحـب رخصـت ِ صاحبـقـرانـی داشتـم
گفتـم: از "نجـوای" روحانی تـو را رنجی رسیـد؟
گفـت : پـیــغــامـی ز یــار مهـربـانی داشـتـم
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

منبع : بوستان طنزگفتگو با حافظ
برچسب ها : گفـت ,داشتــم ,حافظ ,گفتمش ,داشـتـم ,گفتـمش ,داشتــم گفتمش

کفش دزد

:: کفش دزد

(( کفش دزد ))

کفش دزدی بعد ِ عمری کسب و کار
غیرت ِ مردانه اش آمد به جوش

گفت باید توبه از دزدی کنم  
گرچه هستم کاردانی سخت کوش

رفت مسجد ، در صف ِ اول نشست
داد با دقت به متن ِ روضه گوش

دست ها را برد تا بالای سر
اشک ها بر گونه  ، آرام و خموش

از قضا هنگام ِ تِکبیرِ  ِ نماز
با صدایی ساده باطل شد وضوش

رفت بیرون بهر ِ تجدید ِ وضو
کفش ها را دید در هر چارسوش

مسجدی ها جمله سرگرم ِ نماز
دزد ما درحال کشف پای پوش

تا بدزدد باز هم یک جفت کفش
توبه را انداخت فعلا پشت گوش

دزد وقتی می رود دزدی کند
نه به ذهنش عقل می اید نه هوش

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

منبع : بوستان طنزکفش دزد
برچسب ها : دزدی

فنجان ِ فیل

:: فنجان ِ فیل


( فنجان ِ فیل ) با پوشش طنز 
 


 شنیدم که فیلی به هندوستان
به وزن و به هیکل ، گران و کلان
هوس کرد فنجان بگیرد به دست
شود بلکه از لذت چای مست...

بزرگان و اشراف آن روزگار
به تدبیر و اندیشه کردند کار
مگر تا سزاوار فیل سترگ
بجویند فنجان خیلی بزرگ
فرستاده کردند هر سو گسیل
که پیدا شود بلکه فنجان ِ فیل
به صحرا ، به جنگل ، به دریا زدند
همه هند و بنگال را پا زدند
به هر سمت و سویی که برخاستند
نشد یافت آنی که می خواستند
ازین داستان ، رستم داستان
خبر گشت و گفتا که با ماست آن
یلان و بزرگان ِ اطراف هند
همه پارسا ، خبره ، دانا و رند
شدند عازم خطه ی سیستان
مگر حل نمایند این چیستان
تهمتن ، همان رستم نامدار
برون رفته بود از پی ِ کارزار
کمی صبر کردند تا باز گشت
مصاف تعارف که آغاز گشت
سخن گفته گردید از هر دری
زبان چرخ زد حول ِ هر محوری
سرانجام صحبت به پایان رسید
همه گفت و گو ها به فنجان رسید
تهمتن ز جا جست مثل فنر
در آورد از گنجه فنجان زر
که تقدیم ِ رندان ِ هندی کند
به تعبیر ابن قصه ، رندی کند
عیال از پس ِ پرده آمد برون
برافروخته ، خشمگین ، چهره خون
که فنجان زرین جهاز من است
به اندوه و غم ، دلنواز من است
مکن دور ، آن را ازین بی قرار
و گر نه سر و گرز ِ اسفندیار
دل رستم از این سخن آب شد
رخش زرد ، همرنگ مهتاب شد
به خود گفت حق با عیال من است
که می گوید این هدیه مال من است
یرون گشت و برگشت با سطل ِ آب
که این است فنجان عالی جناب  


 محمد روحانی ( نجوا کاشانی
 
 
منبع : بوستان طنزفنجان ِ فیل
برچسب ها : فنجان ,رستم

((سین و شین ))

:: ((سین و شین ))
 

( سین و شین ) با طرازی از طنز 


پیامک زد آدم به حوا که زود
برایم کمی سیب شیرین بیار
در اندیشه ی سبز و سرخش نباش
هم از آن بیار و هم از این بیار
اگر نیست در دسترس سبز و سرخ
به هر رنگ شد ، سیب رنگین بیار
شده آدم  ،   آواره روی زمین
کمی سیب  ،  از اوج پایین بیار
شدم خسته از عشق درد آفرین
برای خدا ،  اندکی کین بیار 
تبر ها دگر ریشه کن نیستند
کمک کن ،  برایم تبرزین بیار 
نمی گردد ابنجا دعا مستجاب
دعا می کنم من  ،  تو آمین بیار
شده کفر در کفر ،  این سرزمین
اگر شد برای زمین  ،   دین بیار
و گرنه کمک کن خرابش کنیم
تو از آسمان ،  سنگ ِ سنگین بیار
بشر گشته مشغول با شور و شر 
بس است این همه شین ، کمی سین بیار

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

منبع : بوستان طنز((سین و شین ))
برچسب ها :

روز مرد مبارک

:: روز مرد مبارک
روز بزرگداشت مقام شایسته ی پدر و همه ی مناسبت های فرخنده اش  بر شما مبارک باد

(( روز مرد مبارک ))

به ظاهر گشته روز مرد نزدیک
که هر زن هست در حال ِ دویدن
به یک هدیه شده این روز ها بند
به هم دل بستنش ،  از هم دل بریدن
خرید هدیه یعنی در رگ مرد
دمادم خون خوشحالی دمیدن
برای بانوان خانه سخت است
همیشه صبح زود از جا پریدن
زمان انتخاب هدیه نزدیک
مبادا باز ماند از رسیدن 
ببین صف بسته خانم ها چه خندان
برای هدیه ی ارزان خریدن
به خانم گفته ام با هدیه زیباست
فقط احساس شیرین آفریدن
به فکر هدیه ای شایسته تر باش
زمان انتخاب خود شدیدا"
ولیکن الامان از دست جوراب
" شنیدن کی بود مانند دیدن "
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

منبع : بوستان طنزروز مرد مبارک
برچسب ها : هدیه ,مبارک ,زمان انتخاب

حاجی آقا در بهشت

:: حاجی آقا در بهشت

( حاجى آقا در بهشت )
 

وقتى كه رسيد حاجى آقا به بهشت
مى خواست بهشت را بدون حورى
مسئول بهشت ، با سلام و صلوات
گفتا پدرم نمى شود اين جورى...
در ليست نوشته اند ششصد تا حور
بردار و برو ، تا ندهيمت زورى
بيچاره به التماس افتاد كه نه
من مى كنم از جنس مخالف دورى
يك ذره نمك طعم غذا را كافيست
پرهيز مرا داده پزشك از شورى
مسئول بهشت گفت كم چانه بزن
ما را نسزد خلاف از دستورى
يا آنچه كه سهم توست بردار و برو
يا چند برابرش كنم ، مجبورى
 
منبع : بوستان طنزحاجی آقا در بهشت
برچسب ها : بهشت ,مسئول بهشت